پیامش چنین .......
.....: ...:... .... ..: ... ..: :::: "... :..... ..."
:....: "... ::: ..... :-...
....: :......: ....." :..... :.... ..:-
:::... ---: .....: "........-: ..... ........ ....:
:::::
بود .....
گفتم :
این نقطه ها چیست ......؟
گفت ........ بریــــل
گفتم :
نا بینا نیستم ......!
گفت پس....... ندیدی ! ؟
گفتم :
دیدم ........!
گفت پس...نشناختی ! ؟
گفتم :
شناختم .......!
گفت پس......نخواندی ۱؟
چه چیز را .............. نخواندم ؟
برایم چنین نوشت :
::....- .....: --: ..... .... . ..: :. ....-
:. .: ... ..:.
روشندلی یافتم .......
اشک در چشم چنین خواند ......
سوختن را .....اما ...شاید دیر باشد خدا حافظ .
دستهايم هي پشت هم سرد مي شود و
ها كردن هايت هم نمي تواند گرمشان كند
! كاش اين سرما را تمام كني
گم شده ام در ميان اين همه بغض فرو خورده!
بايد خود را بيابم
مي روم،..
هر زمان كه نبودنم آزارت داد بگو تا باز گردم
بر باد رفته را قدرت فریاد نیست !
شانه های پوشالی ..
نفس بکش نبودنش را غزاله !
می گذارم بنوشد
پشه
از خون رگهای گردنم
شاید آن یک قطره خونی را با خود ببرد
که دلتنگی هایم در آن خلاصه شده
و با هر چرخش
دل مرا به درد می آورد
نقطه ، نقطه ، نقطه ، نقطه چین .
و از پیوستگی شان شاید روزی خطی پدید آید ،
شخصا باید بازجویی شوی !
اعتراف می کنم،. به همه نقاط .
نقاطی به تعداد همه ثانیه های مسکوت ، شیرهای آب سرد ، نقاطی به تعداد تکرار خودم .
به همه نقاط .
به تمام نقطه سر خط ها ، به تمام نقطه هایی که معنی ادامه دارد می دهند . به نقطه چین های لحظات سردر گمی ، و به تمام ثانیه ها ، هر نقطه ، یک ثانیه ، یک هزارم ثانیه و در هر نقطه می توان مرد ، یا میتوان بوم بوم بوم ، تپش قلب را شنید .
نقطه ، نقطه ، نقطه ،...، اینجا نقطه چین است .
و من ، شغلم نقطه چینی است . نقطه می چینم ، دانه به دانه . رنگ به رنگ .
شاید روزی با این نقطه ها خطی بسازم . شاید هم ... .
فردا آرزوهايمان را بر درخت حسرت دار ميزنند
... بي تو ترانه, ترانه بودن را نمي خواهد
قشنگه مسیر حرکتش ... حیف که چشمات بستست و نمیتونی ببینی ...تو بقلم کردی ...میبینی که سرد شدم محکم تر بقلم میکنی که گرم بشم ..
میبینی نامنظم نفس میکشم تو دلت میگی اخی دوباره نفسش گرفت میبینی هرچی محکم تر بقلم میکنی سردتر میشم میبینی دیگه نفس نمیکشم چشماتو باز میکنی میبینی من مردم ...
میدونی؟ من میترسیدم خودمو بکشم از سرد شدن.. از تنها مردن .. از خون دیدن ..وقتی بقلم کردی دیگه نترسیدم ..مردن خوب بود ارومه اروم ...
گريه نکن ديگه .. من که ديگه نيستم چشماتو بوس کنم بگم خوشکل شديا .. بعدش تو همون جوري وسط گريه هات بخندي ...
گريه نکن ديگه خب ¿؟
دلم ميشکنه ...
دل , روح نازکه .. نشکونش .. خب ؟؟!
اين روز ها گاهي جلوي آينه مي ايستم و اشکهامو نگاه ميکنم
ميخوام همه اشکامو جمع کنم توي يه شيشه تا وقتي ديدمت بهت نشون بدم
شايد هم براي روزتولدت بهت هديه دادم
نه! آخ يادم رفت تولدت گذشته ۲۲ آگوست بود
اين روزا هم هواي اتاقم بد جوري خزونيه
همش آسمون ابريه
انگار آسمون هم ميخواد اشکاشو جمع کنه
اين روزها همه اش ابر
همه اش بارون
همه اش اشک
همه اش باد
همه اش بغض
همه اش تنهايي
همه اش تنهايي
کاش فقط يه کم تنها نبودم
کاش يه کم خسته نبودم
اين روزها کاش فقط يه کم تو بودي.فقط يه کم
کاش ...
تا جنون فاصله ای نیست از اینجا که منم
..
نه ! اینجا یک تیمارستانِ عادی نیست - اشتباه آمدی عزیزم !!!
این روزهایی که خیال می کنم هستم و می دانم که نیستم
این روزهایی که تو حتما هستی و من می دانم که اصلا نیستی
این روزهایی که پر شده اند از گذشته های نه چندان دور..
روزهایی که لبریز شده اند ...
لبریز از دلتنگی..
و شاید نیازِ شدید به چیزی!
چیزی که قبلا داشته ایی و حالا دیگر نداری
و شاید هم دیگر نداشته باشی!
و باز هم این روزهایی که خواهند آمد و خواهند رفت..
و با شتاب زندگی را با ما غریب خواهند کرد..!
لعنت بر این روزها...
نمای کوتاه روزهایم ... سه.. دو .. یک .. حرکت ...
من ... کودکانه هایم ... آرزوهایم ... کات !
سه .. دو .. یک.. حرکت ...
تو ... حادثه ... عاشقانه ها ... کات !
سه .. دو .. یک .. حرکت ...
تو ... من ... روزهای ما ... کات !
سه .. دو .. یک .. حرکت ...
زنانه هایم ... شب بخیرکوچولو ... کات !
سه .. دو .. یک .. بدون حرکت...
من ... ترس ... درد ... و درد ... ترس ... زن ...
و حالا دیگر روزهایم همه شده اند تک قسمتی!
با همان داستان کلیشه ایی ...
تو می روی ... من می مانم ...بدون کات...
براي من وبراي ادامه اين زندگي
چيز خاصي لازم نيست
يک اتاق کوچک
کمي طناب
چند کتاب
يک صندلي
و يک دوست خوب .. خوب .. خوب !!
که از زير پاي من
چارپايه را بکشد ...
با خودم کنار ميام و کنارمي
چند گنجشک دور سرم ميچرخند
ميگردم که ببوسمت ... ميبينم ...
روزنامه اي مچاله کنارم افتاده
مي ترسم ... مغزم از گوشم گوشه اي ميريزه
عابران روي مغزم راه ميروند
داد ميکشم :
چرا براي چراهاي من جوابي نداريد ¿؟
جواب ميدهند :
بس کن تو قبلا مردي ...
دیشب هوا خوب بود… برق خونه ی ما رفته بود منم دلم بیرون می خواست … بیرون هم دلش منو می خواست … رفتم پیاده روی!... اصلا قصد فک کردن به موضوع خاصی رو نداشتما ...اما آب و هوا نذاشت...جالب این بود که توی راه همه چی باهام فکر می کردن ... از بادی که از تو موهام رد می شد بگیر ...تا چراغهای چشمک زن ماشینهایی که از روبرو میومدن ...انگار همگی با هم می خواستیم به یه نتیجه ای چیزی برسیم ...
هر چند که ته این جور چیزا از نتیجه ی قابل بیان خبری نیست ...گردباد احساسات جور واجوره و تو هم وسطش با شدت می پیچی دور خودت...
حالم روبراه نیس ... یعنی یه جوریم ... یعنی همین که همین دیگه!! ... اینجام باید توضیح بدم؟! ... همین که از بیرون برگشتم چمدونم و دراوردم ... فردا شب دارم میرم ...
سفر ... سفر ... سفر ...
گاهي خنده بيخ گلومو ميگيره
اخرش هيچ کس نفهميد نا خوشي من چيه
همه گول خوردن
... درد دارم
ايست ...
اين دنيا و مردمانش بدجوري روي دلم سنگيني ميکند
پياده ميشوم !!
ترانه ...
من يکي ام تو هم يکي تو خودتي ولي من؟
بايد برم دنبال خودم بگردم خيلي دلم براي خودم تنگ شده
من هيچ وقت خودمو نديدم فقط دربارش شنيدم
خيلي حرفا پشت سرش زدن دلم ميخواد ببينمش
ببينم به جايي رسيده ؟ براي خودش کسي شده ؟
اما ميترسم که بدتر از من باسه اگه خودم از من بيچاره تر باشه
اگه دنبال دوستاي ناباب رفته باشه ديگه فرصتي نمونده
بايد برم پيداش کنم اينبار نميزارمتو کوچه پس کوچه تربيت بشه
از اول ميسازمش ايندفعه من خودمو تربيت ميکنم
قبلاناسالها ديرتر ميگذشت
اما حالا که تو يک ماه چهل روزش تعطيلي رسميه
معلومه که مثل برق ميگذره اصلا متوجه خودم نشده بودم
که اگه ولش کنم چه بلايي سرش مياد
خوب كه فكر مي كنم ؛ خيلي زود ، خيلي زود گذشته ...
وصيت كردم وقتي مردم ، يك جاي دور از شلوغي آدمها ، دور از تمام اين دغـدغه ها ؛ دفنم كنند و بالاي سنگ قبرم يه درخت بكارند ...
هاله مي گه بيد باشه ؟! مي گم اگر بيد بيد، بهتر بيد؛ اما فرق زيادي نداره ؛ گفتم اگر جوي آبي هم باشه اون حوالي بد نيست . فقط آدمي اون اطراف نباشه ؛ دور از همه دور ِ دور ...
راستي بيدش مجنون باشه بي زحمت . اگر هم بيد نبود سرو باشه ؛ هميشه سبز .
برای اینکه قضیه بیشتر از این کش نیاد و لوس نشه میگم چی جالبه
اینکه مردم دیر یا زود چهرۀ واقعیشونو نشون میدن جالبه
اینکه کمتر کسی با تو اونجوریه که تو با اون هستی جالبه
اینکه جمله هایی مثل "تو برام از خودم مهمتری!"،"من بیشتر از خودم صلاح تورو میخوام"،"من واقعا میخوام کمکت کنم"،...دروغایی هستن که همه میگن و حتی خودشونم باور میکنن جالبه
اینکه هر کدوم از دوستات دقیقا همون موقع که بهشون احتیاج داری پیشت نیستن جالبه
اینکه با وجود داشتن ای.....................نهمه دوست گاهی وقتا احساس تنهایی بکنی جالبه
...
اینکه همۀ این چیزایی که گفتم جالبن،برای شما جالب نیستن جالبه
ولی واقعا اینکه دوستاتو چطور بشناسی خ..........................................یلی جالبه
بعد از تو خاليم
پر از يه غربت سنگيه پوچ !
عين تو شدم من
اسير تلخي هجرت و کوچ
رفتن تو واسه خودش غصه اي بود
يه دردي بود ...
بي وفايي رسمش نبود
کارت يه جور نامردي بود !!
خوب يادت باشه که ترانه
بي تو از زندگي سيره
اگه حتي يه روز مرد
از دوري تو ميميره !!
تو که تو يه ليوان قهوه اينقدر شکر ميريزی
چه جوری ميخوای با حقيقت کنار بيای؟
البته هنوز مطمئن نيستم قهوه تلخ تره يا حقيقت !!
دلت چه جوري اومد .. بگذري خيلي ساده
تنهاش گذاشتي اما .. دل به کسي نداده
هيچ از خودت ميپرسي .. عاقبتم چي ميشه ؟
نه مرده ام .. نه زنده .. زنده به گور هميشه !!!
آه سردم بين اين کلمات قدم مي زند
تو آن را نمي بيني
حتي از سردي انگشتانم هنگام نوشتن نمي داني
نمی رنجم اگر باور نداری عشق نابم را
ما رو باش که فکر ميکرديم ميشه عاشق بود و موند
ما رو باش که فکر ميکرديم ميشه از عاشقي خوند
ما رو باش يه عمريه از عاشقي دم ميزديم
عمريه که چونه زياد و از کم ميزديم
ما رو باش چي فکر ميکرديمو چي شد
چي ميشد اگه دروغ تو لحظه ي ما جا نداشت
کاش ميشد واسه حوس رفاقتا رو نفروخت
کاش ميشد صداقتو رو ته هر ايينه دوخت
چرا ما ادما گاهي وقتا خيلي بد ميشيم
واسه راه همديگه خواسته ناخواسته سد ميشيم
می نویسم
اری می نویسم برای تو و می دانم که هیچ وقت نمی خوانی !!

در دنيايي که
هرروز هزاران تَن آه مي کشند
هزاران دل مي لرزد و
هزاران فرياد گم مي شود در هياهوي اين همه آه
چه خوش خيالم وقتي منتظرم آهم را بشنوي ..!
چه خوش خيالم ...
چه خوش خيال ...
يك روز ... دو روز ... سه روز ... همينطور مي گذرند ... يك روز ِ ديگه ... دو روز ِ ديگه ... بعد اونوقت خداي خوب مي شينه سر فرصت تصميم مي گيره كه فرصت خوبي براي مُردن هست يا كه نه .
رفتني ام ...
فکر کردی اون همه ابر الکی اومدن پايين مه شدن!؟
نــــــخير!به ابرا گفتم دوسشون دارم اومدن پايين پيشم!
نرم و اهسته ش مهم نيست ...
به سراغم بياييد ...
نميتونم جلوي لبخندمو بگيرم
گاهي خنده بيخ گلومو ميگيره
اخرش هيچ کس نفهميد نا خوشي من چيه
همه گول خوردن
... درد دارم
ــ میدونی داری روحمو جر ميدی!؟
ــ من فقط دارم ناخنامو با تخته سياه سوهان ميکشم..
... Sing me a Lulluby of Eternal Sleep